تا غرلواره اشعارم را بنشانم به سرگیسوی تو وصمیمانه ترین گل سرخی که به باغ دل خود کاشته ام بنشانم به رهت.
چشم من چار شد اندر ره تو وقت برگشتن اگر هوس دیدن ما را کردی ارمغان سفرت را به کویر دل من افشان کن.
ای به حق خاطره انگیز ترین خاطره ام...
پس تو را کی میبینم؟
پشت این نرده...
نمیدانی...
امتداد دوری ...
بعد این فاصله ها....
تنگی حجم نفس...
شب طولانی هجر...
همه با هم...
قفس کوچک احساس مرا منفجر می سازد .
قسمی نیست میان من وتو بخدا...
به تو و نام تو سوگندکه من از غم دوری تو بیصدا میشکنم.
همیشه سرفراز باشی سایه مهربونم
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 15:6 توسط یلدا
|
درد دل با خدا.....
شب آمد شب دوای بی دوایان
شب آمد شب بساط آشنایان
شب آمد تاکه بلبل رازگوید
شب آمد تا که مرغ حق بنالد
شب آمد تاکه از دل غم گشایم
به سازمرغ حق با حق بنالم
شبآمد تاکه هوااز دل بر آرم
به هوهوی کبوتر شب سر آرم
سلام خدا
بازم شب شده اما از ستاره ها خبری نیست که نیست...
امشب رو برمن ببخش نمیدونم چرا یکدفعه ای از کوره در رفتم حرفهای بدبد و فکرهای بدترکردم .راستش بنده خوبت همیشه و همه جا بحق حرف زده ها مولا رامیگم جایی نوشته بود نقل قول از ایشان که((زبان تربیت نشده درنده است که اگر رهایش کنی می گزد))
چه تفسیرزیبایی از این یک تکه گوشت بی خاصیت کرده ها البته بی خاصیت بی خاصیتم نیست اما بیشتریها بلد نیستند ازش به خوبی استفاده کنند.خدای مهربونم شنیدی که غم مثل یک ابره که وقتی خیلی سنگین شد فرومیریزه. امشب منم شدم همون ابره که اینقدر بغض داره غم داره که میخواد بباره اول میخواست بره سراغ سایش اما اونا پیدانکرد بعدش دید بهتر از خودت هیچ کسو پیدا نمیکنه اومدو منتتم کشید آخه میدونی خیلی دلم از همه چیزا همه کس پره
مهربونم اگه همه چیزوازم گرفتی اما همیشه خودت پیشم بودی اما خدا تا حالا هر بلایی سرم آوردی ناشکریتانکردم خودت خوب میدونی شاید اصلا شکر نکردم اما ناشکری نکردم ولی امشب خیلی دلمو شکستی تا حالا با من هیچ کسی چنین کاریانکرده بود زیاد ناراحت نیستم اما خوشحالم نیستم ببین گفتم امشب دختر بدی شدم واسه همینه دیگه!
میدونی خدا جون من اینجا رو مامن تنهاییهام کرده بودم خیلی براش حرمت قائل شدم اینجا هرکی میاد بدوراز ریامیاد اما خب اینجاهم بعضیها پیدا میشن که یک نموره ...باشه به بندهات چیزی نمیگم... من از اینجا خیلی راضی بودم وهستم اخه بهترین هدیه را اینجا بهم دادی
اما خدا جون میدونی که چندوقتیه یکی پیدا شده بدجور اذیتم میکنه نمیدوم خودش میفهمه داره چیکار میکنه یا نه ؟ چه سوال بیخودی خب اگر میدونست که نمیکرد امشب از بس اینکه بغضمو نگه داشتم نفسم بریده بریده شده میبینی که انگار میخواد همون جا بمونه اما جراتشا نداره از تو می ترسه تا تو بهش امرنکنی که نمیمونه اونجا توکه نمی خوای به این زودیها......میدونستم خیلی مهربونی ما با هم شرط کردیم یادت که نرفته!قول قول دادی... خدای خوبم مهربونم اگه هیچ کس ندونه تو خودت خیلی خوب میدونی من توی زندگیم تمام این عمررا سعی کردم کسی راازدستم نرنجونم اگرهم خطایی انجام دادم که حتما همینطوره رفتم حتی اگر مقصرمن نبودم از دلش در آوردم آخه میدونم که از هر دلی به تو یک راهی هست اگر اونا اذیت کنم یا ناراحت مثل اینکه تو را ناراحت کردم حالا هر چند اون دل خیلی تنگ سخت تاریک باشه بازم نفس تو توی اونه.
امروز خیلی وحشتناک شب شد از صبح که کسالتو وای از این انتظار بعد از ظهرم که دیگه نگو راستی باز عمو طفلک خیلی ترسیدیکدفعه ای دیدی عقلمو از دست دادم این یک تکه گوشت که خودم میگم هنوز تربیت درستی نداره حرفای بدبد زد خداجونم مقصر اون نبود که مقصراین ایمان ضعیف من بودکه نتونست جلوی این شیطون شیطونا بگیره این آقا شیطونه نه راستی خانم شیطونه بابابزرگ همیشه میگفت شیطونها زن هستند اومد نشست کنار دست یلدا
حتما حالا بهم میگی چقدر پرو هستما با این همه اعتراف اومدم نشستم کنار دستت دارم باهات گپ میزنم اما خودت خدا جونم می دونی من فقط به غیر تو و سایه هیچ کسوندارم که تمام دلتنگیهامو بهش بگم خب سایه که نبودش حد اقل اون بود مزاحم تو نمیشدم خب بعدش باهام حرف میزد آرومم میکرد راه درستا نشونم میداد
تازگیادخترخیلی بدی شدم فکرای بدبد میکنم فقط یک کمی خودت باهام راه بیا همه از دستم ذله شدنا این سایه بیچاره هم که فکر کنم حسابی ازدستم عصبانیه به روی خودش نمیاره اما چند روز منو اینطوری تحمل کن یکمی از اون صبرت بهم بده تا قول قول میدم دختر خوبی بشم مثل همیشه آخه میدونی همش فکرمی کنم دارم از دستتون میدم.....
خدا جون میدونی دلم ازچی میسوزه از اینکه اون یکنفر خب ... اصلا اهان ببین باز دختر بدی شدم بازم دارم اشتباه میکنم آخه خیلی سخته در مورداین قضیه حرف بزنی و قضاوت کنی سایه یه داستانی برام گف در مورد قضاوت که این حرف توش خیلی مهم بود وقتی هم مطمئنی اما ادله کافی نداری باید از حقت بگذری خوب از جهتیم این حرف درسته دیگه منم برای اثبات گفته هام دلیل ندارم اما راستی بابابزرگم همیشه میگفت حق پیداکردنی نیست ثابت کردنیه خیلی سخته نه!
خدا تا میام همه چبزو بهم ربط بدم تو میای وسطو یه پس گردنی حسابی بهم میزنی واسه این میخواستم بهت بگم خدا خیلی دوستتدارم شکرت که همه جا در کنارمی
اما خودت این شب را زود زودبه صبح برسون تازه ساعت ۱ صبحه تا بشه وقت طلوع چه اتفاقاتی که نمی افته بابابزرگ همیشه میگفت این شب مثل سحر میمونه مومن خدا را به کافرو٬کافرو به خدا مومن میکنه حالامهم اینه که چه طوری شبا ببینی اگه بودش ای وای من قول داده بودم که دیگه اگه را نگم نشنیده بگیر خدا جون....
میدونمی خدا جونم من تمام حرفهای این ...پای حساب بچگی نمیدونم سبک مغزیش یا شایدم کم شعوریش گذاشتم اما ببخش منو حرف زشت زدم اما خوب دیگه غیر ازاین نمیشه که من که تا به حال نه اونا دیدم نه میشناسمش نه بهش بی احترامی کردم اما خوب قبول کن حقم این نبوده اما یه چیزیوازت میخوام خدا می خوام فقط فقط خودت حقمو ازش بگیری هرجوری که دوست داری اما فقط بگیر من اونا اصلا نمی بخشم واسه خیلی چیزها میگم نه خدا جون حرفمو پس میگیرم اصل بخشیدن تو اینه که حقی داشته باشی بعد بخوای ببخشیش اما هر کاری میکنم نمیونم قبول کنم که ببخشمش حقمو ازش بگیر اما کم فقط اندازه یک تلنگر که بیدارش کنه به سوی تو بیاردش که دیگه از این حرفهای بدبد نزنه نه به من نه به هیچ کس دیگه
میدونی خدا امشب به غیر توباید از این قلب خودمم عذرخواهی کنم و طلب بخشش خودت توی نیایش گفتی که کسی رستگار میشه که قلب خودشا از بدیها بدبینیها پاک نگه داره اما من امشب همشو یکجا ریختم توی قلبم اما ازش عذر خواهی کردم اما تو هم وساطط کن اذیتش کردم
یاد یکی از حرفهای بابابزرگ افتادم یادته میگفت زنگ آهنو میخوره حسادتم قلبو به کسی نگو اما یلدا حسود شده اعتراف به گناه خودش نصف گناهو کم میکنه تازگیا یک کمکی حسودشدم اما نپرس چرا خودت خوب میدونی همش تقصیر خودته دیگه
خدا جون تازگیا یاد گرفتم راحت باهات حرف بزنم اخه اینطوری کیفش بیشتره تو که ناراحت نمیشی میخوام امشب هر چی بغض و دردوغم دارم واسه تو باشه تو خیلی بزرگی زودی یادت میره اما اگه فردا اینارو به سایه بگم بازم عصبانی میشه ناراحت میشه منم که دوست ندارم ناراحتش کنم واسه همین اومدم خودمو سبک سبک کنم
میدونی میخوام صبح که شد هیچی از امروز یادم نباشه اما اگه تو هم یکمی صبر بهم بدی خیلی خوب میشه اما اومدم پیشت خیلی آروم شدم اصلا خونه خود ادم یه چیزه دیگست ادم توش آروم میشه وقتیم تو بیای که دیگه بهتر
میخوام امشب پرواز کنم تا به تو نزدیک بشم بعدش سرمو بزارم روی شونهات های های گریه کنم زیر اون چترمهربون دستات پناه بگیرمو اصلا میدونی چیه میخوام این نفسهای بریده بریده ام را با نفسهای گرم تو پیوند بزنم تا شاید این تب سردتنهایی در من فروکش کنه
نمیگی که خیلی پر توقعم نه نمیگی آخه تو هم خیلی مهربونی هم خیلی بخشنده ای از نفست قبلا بهم دادی اما امشب اگه بدی یه چیزه دیگست من خیلی انتظار فردا رامیکشم خدا جونم نمیخوام این بغض ها تا طلوع فردا بمونه راستی تو هم این ترانه را دوست داری تو هم خوشت اومده خیلی قشنگه ٬آرومه٬ اشک ادم رادر میاره اما نکنه لالا کنی بقیه حرفام رو گوش ندی
خدا جونم دیگه نمیتونم بنویسم باید کم کم مزاحمتا کم کنم اما تا نبخشیم نمیشه اما خارج از این همه حرف منو ببخش خب من اگر ببخشیم دگیه خیالم راحته راحته
منو ببخش اگه برای خودم خوشحالی کردم حواصم به مرغ عشق تنهای همسایه نبود که زخمیه نمیتونه دونه برداره این دیگه آخره خود خواهیه آخه شایدم واسه همین ناراحت شده این کارها را کرده شایدم اصلاکاراون نبوده اما هرچی هستش توببخش
خداجونم بابت همه داده هات که نعمته ها همه نداده هات که حکمته بزرگیت راشکر
اما منو ببخش که مهربونتراز تو کسیو نمیشناسم تا روشنای دل تیرم بشه وای خدای مهربونم داره نم نم بارون میزنه خدایا منو ببخش که همیشه بارون رحمت روی گناهانم نشوندی از این بارون شرمگینم خیلی پاکه اما میرم زیرش میمونم تا تو هم منو ببخشی با پاکی اونم منم پاک بشم
خیلی دوستت دارم خدا اینو فقط به تو میگم و بعدش به سایه
همیشه وقتت به عشق با بندگانت باشه همشون حتی اونهایی که تو را از یاد بردند اما تواز یادشون نبردی همه اونهایی که فقط امیدشون به تو همه عاشقانی ک درحسرت عشق توموندند همه مریضهایی که فقط امید به شفای تو دارند همه درماندگانی که از همه جا موندند همه غریبایی که فقط دلشون به تو خوشه همه دل تنگهایی که دلتنگیشونا فقط تو میتونی باز کنی همه منتظرا همه دل شکسته ها وای خودااگه بخوام بگم که یک عالمه تا صبح باید بنویسم اما من یک کلام میگم همه کسانی که حتی به اندازه یک سر سوزن تو را قبول دارند رو ازشون روی مهربونتابر نگردون حواصت جمع جمعشون باشه اگه مثل من بد شدند یک وقتی باهاشون قهر نکنی
بازم میگم خیلی دوستت دارم خدااین آرامشی که به من دادی به همه بده سایه منم از همه آفتها بدورش کن از بهترینهای زمین آسمانت براش بفرست میدونم اونم تو راخیلی دوست داره
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 15:5 توسط یلدا
|
تقدیم به سایه مهربان
هنوز هم آوای گرمت را خریدارم ٬ صدایم کن
اسیر دخمه شبهای بیدارم ٬رهایم کن
نگاهی دیگر جانی دگر زان پس اگر خواهی
به قربانگاه عصمت زای چشمات ٬ فدایم کن
کلامی از روی محبت بعد از آن هردم
بگیرو قطعه کن چون واژه بخشم کن ٬هجایم کن
چو مینای پر از می این دل و این صاحب دل را
بزن ٬ بشکن٬ فدای یک نفس آوای وایم کن
مبادا قاصدک وار از هجوم باد بگریزم
بگیرو له کن ٬ بکوب وخاک پایم کن
مرا پروانه کن شمعی شو آتش بر وجودم کش
بر این بازی بخند و همنشین خنده هایم کن
غریبان را رهی جز دادن جان نیست می دانم
بیا در عالم رویایی پاکت دعایم کن
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 15:4 توسط یلدا
|